برای مشاهده مطلب اینجا را کلیک کنید

» داستان جالب میزبان بد

ساعت دستبندی LED اسپرت

ساعت دستبندی LED اسپرت

فروش ساعت دستبندی LED اسپرت -- پرداخت درب منزل

dastane mehmani

داستان جالب میزبان بد

ضرب المثل های فراوانی وجود دارد که همگی نشات گرفته از یک داستانی در قدیم می باشند. حتما شما هم به کرات به مهمانی رفته اید و میزبان پذیرایی بسیار خوبی از شما کرده است. اما آیا برایتان پیش آمده است که میزبان در پذیرایی کردن از شما قصور کند؟ این داستان برای میزبانی است که که تدارک خوبی برای میهمان خود نبیند. در نتیجه ضرب المثل ” حكایت مهمانی این بابا شده حكایت مهمانی کلاغ و روباه ” به این مهمان اطلاق می شود. حال داستان را بخوانید!

داستان کوتاه

داستان:
روزی روباهی غلاغی را به لانه خود دعوت كرد و از قبل، آشی پخت و آماده كرد. وقتی غلاغ به لانه روباه رفت. روباه پس از سلام و تعارف آش را روی تخته سنگی صاف ریخت و به غلاغ  گفت: بفرمایید بخورید.« ‌غلا‎غ بیچاره هرچه نوك زد روی تخته سنگ چیزی نتوانست بخورد و منقارش به شدت درد گرفت و گرسنه ماند.

داستان کوتاه

اما روباه زبانش را مالید روی تخته سنگ و همه آش را خورد. بعد از تمام شدن غذا روباه رو كرد به غلاغ بیچاره و گفت:« ای رفیق شفیق! حالا بیا تا راه رفتن را به تو یاد بدهم.» و دُم غلاغ بیچاره را به دُم خود بست و بنای دویدن را گذاشت. آنقدر غلاغ را توی كوه و صحرا كشید تا از حال رفت و بعد او را از دُم خود باز كرد. پس از چند دقیقه ای كه غلاغ جان گرفت از روباه تشكر كرد و گفت: «‌ای رفیق! حلا دیگر نوبت توست كه به لانه من بیایی.»‌ و خداحافظی كرد و رفت.

داستان کوتاه

روز مقرر روباه درست سر وقت به لانه کلاغ رفت. کلاغ آشی را كه درست كرده بود توی بوته خار ریخت و به روباه گفت: « بفرمایید.» روباه كه نمی دانست غلاغ چه آشی برایش پخته با حرص و ولع زبانش را كشید روی بوته خار تا آش بخورد؛ كه چشمت روز بد را نبیند. خار تیغ به زبان روباه رفت و خون جاری شد و ولی در عوض غلاغ هی نوك زد به بوته و هر چه آش بود خورد.

داستان کوتاه

بعد رو كرد به روباه گفت: «‌ خُب، این از خوراك. حال بیا تا پرواز یادت بدهم.»‌ روباه را روی بال خود سوار كرد و به آسمان پرواز كرد. قدری كه رفت به روباه گفت: « ‌زمین را چقدر می بینی؟»‌ روباه گفت:« به قدر یك هنداونه.» باز رفت بالاتر و پرسید:« زمین را چقدرمی بینی؟»‌ روباه جواب داد:«‌دیگر نمی بینم.» غلاغ موقع را مناسب دانست و بال خود را كج كرد و روباه را از آن بالا انداخت زمین و نیست و نابود كرد.

منبع: بیتوته

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده smsbaz

مشاهده تمامی 1715 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.